سرخط خبرها
خانه / ثبت خاطرات شهدا و رزمندگان لرستانی / خاطرات برادر محمدرضا درخشان

خاطرات برادر محمدرضا درخشان

خاطرات دفاع مقدس رزمنده لرستانی محمدرضا درخشان

محمدرضا درخشان (۱)
محمدرضا درخشان (۱)

شهادت یک اتفاق نیست

خرداد ماه ۱۳۶۳ در منطقه زبیدات عراق و در بالای ارتفاعات کله قندی مستقر شده بودیم. کله قندی به عراقی ها بسیار نزدیک بود حتی حرکت تانک هایشان را به وضوح می دیدیم. برای بررسی منطقه رفته بودیم.

غروب بسیار زیبا و دلگیری بود.نیروهایمان کم بودند و آتش تهیه دشمن بسیار سنگین. شدیدا تحت فشار بودیم. دشمن دوربین های قوی ای داشت و به وسیله آنها منطقه را به دقت کنترل می کرد.

مشغول بررسی منطقه بودم که پیک گردان رسید. نامه ای برایم آورده بود. از یکی از دوستان ،که برایم بسیار عزیز بود.

برای گرفتن نامه از محلی که ایستاده بودم خارج شدم. هنوز چند قدم  از سنگر فاصله نگرفته بودم که یک کاتیوشا به سنگر خورد و سنگر به کلی نابود شد.

آری شهادت تصادفی و اتفاقی نیست.

طنز در جبهه

شرایط جبهه ها سخت و دشوار بود. از دست دادن دوستان از یک سو آزارمان می داد و از سوی دیگر مسائلی مانند کمبود نیرو و تجهیزات بچه ها را از لحاظ روحی اذیت می کرد. گاهی نیز مقاومت زیر آتش تهیه دشمن واقعا طاقت فرسا می شد. تحمل صدای توپ و گلوله و خمپاره در ساعت های طولانی کار راحتی نبود.

همین مسائل باعث می شد که بچه ها برای حفظ روحیه خود و دیگران کارهایی را انجام دهند. از جمله اینکه، بسته به موقعیت شوخی هایی را انجام می دادند.

یادم می آید در منطقه موسیان به وسیله یک ماشین آتش نشانی داخل یک دستگاه کمپرسی آب ریختند تا بچه ها آب تنی کنند. راننده کمپرسی  هم از فرصت استفاده کرد و در یک فرصت مناسب سوار شد و ماشین را به حرکت در آورد. حرکت ماشین موج شدیدی ایجاد کرد و بچه ها با موج آب به بیرون از ماشین پرتاب شدند و همین باعث خنده و شادی بچه ها شد.

پایی که جا ماند

در منطقه ی زبیدات عراق بودیم. یکی از بچه های خرم آبادی به نام جوزی امیری که فرمانده گروهان عمار از گردان انبیاء بود ، فردی بسیار شریف و متدین و زحمتکش بود. خیلی با دل و جرات بود. در خط مقدم خمپاره به ماشینش خورد و امیری به شهادت رسید.

بخش عمده ای از ماشین در آتش از بین رفت

خلاصه جنازه را بیرون کشیدیم و به عقب فرستادیم. بعد از چند روز به ما خبر دادند که جنازه پا ندارد.

داخل ماشین را جستوجو کردیم گفتیم نه پا دارد. داخل ماشین را که گشتیم دیدیم پایش جا مانده بود. حال غریبی بود.

پا را هم عقب فرستادیم.

یادش گرامی باد

آماده شهادت

یکی از شگردهای عراقی ها این بود که موقع نماز که می شد آتش سنگینی می ریختند. همان اتفاقی که در روز عاشورا هم افتاد. موقع نماز ظهر، صف نماز جماعت امام حسین(ع) و یارانش را تیر باران می کردند. گویی قرار است تاریخ مظلومیت یاران حسین(ع) تکرار شود.

قبل از نماز بود که با احمد سپهوند جلسه فرماندهی برگزار شد. احمد از بچه های خرم آباد و معاون گردان انبیاء بود. فردی بسیار مستعد، متین، شجاع و نترس بود.

در جلسه دیدیم که موهایش را کاملا با ماشین زده بود. از احمد علت این کارش را پرسیدیم.

جواب داد به این خاطر که اگر حین نماز ترکش خوردم و ترکش به سرم اصابت کرد مجبور نباشند برای پانسمان سرم را بتراشند و کارشان راحت باشد.

جلسه به پایان رسید و ما به سنگرهایمان برگشتیم. وقت نماز بود. داشتیم مهیای نماز می شدیم که تماس گرفتند و گفتند احمد شهید شده است. ترکش درست به سرش خورده بود و موقع اعزام به درمانگاه به شهادت رسیده بود.

شهید درویشعلی شکارچی فرمانده مقدر گردان همیشه پیروز انبیاء وگردان مالک اشتر

شهید-دریوشعلی-شکارچی
شهید-دریوشعلی-شکارچی

جلسه ای با حضور فرمانده گروهان ها و ارکان گردان خدمت شهید شکارچی داشتیم که شهید احمد سپهوند هم در آن جلسه بودند؛ رفتم. در آن جلسه بحث راجع به حفر کانالی برای دیده بانی بود.

در آن جلسه شهید شکارچی بسیار پرشور، شجاع، فهیم و با قدرت می گفت باید این کانال حفر بشود . من آن زمان ۱۸ ساله بودم و به ایشان گفتم چطور کانال را حفر کنیم؟
شهید شکارچی جواب داد شبانه نیروها را ببرید و کانال را حفر کنید.
ما در طول چندین شب تعدادی از نیروها را برای حفر کانال بردیم؛ اگر شجاعت و تدبیر شهید شکارچی نبود ما موفق به حفر کانال نمی شدیم. در یکی از شب که مشغول حفر کانال بودیم؛ ایشان همراه با شهید کردی به دیدارنیروها آمدند.
حفر کانال باعث شد که تمام تحرکات عراق زیر نظر ما باشد و این تدبیر ایشان بسیار موثر بود.

شهید شکارچی به عنوان یک فرمانده ، یک الگو بسیار خوب و شجاع برای ما بود. هنوز چهره و نوع نگاهش را به نیروها را به یاد دارم. چهره اش بسیار جذاب بود و خیلی سریع ارتباط برقرار می کرد و صمیمی می شد و همیشه به طرف مقابل انرژی مثبت منتقل می کرد.
خصوصیات شهید شکارچی ، در جنگ دانش نظامی بسیار مهم بود؛ اما در کنار ویژگی های باارزش، شجاعت و پرشوری و نترسی شهید شکارچی بود و با همین شجاعت و بی باکی بر خیلی از افراد با دانش نظامی بالاتر غلبه می کرد .

 

برگ های زرین برادر محمدرضا درخشان